داستانی از طرز تفکر مدیران و مهندسان

داستانی از طرز تفکر مدیران و مهندسان

مسیر اهداف را ترسیم کنید

مردی که سوار بر بالون در حال حرکت بود ناگهان به یادش آمد که قرار مهمی دارد، بنابراین ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین پرسید: «ببخشید آقا، من قرار مهمی دارم. ممکن است به من بگویید کجا هستم تا ببینم به‌موقع به قرارم می‌رسم یا نه؟» مرد روی زمین گفت: «بله شما در ارتفاع حدوداً شش متری، در طول جغرافیایی 87 درجه، 24 دقیقه و 18 ثانیه و عرض جغرافیایی 37 درجه، 21 دقیقه و 41 ثانیه هستید»، مرد بالون‌سوار گفت: «شما باید مهندس باشید» و مرد روی زمین پرسید: «بله، از کجا فهمیدید؟» مرد بالون‌سوار پاسخ داد: «چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگرچه کاملاً دقیق بود ولی به درد من نمی‌خورد و هنوز نمی‌دانم کجا هستم و آیا به موقع به قرارم می‌رسم یا نه»، مرد روی زمین یک لبخندی زد و گفت: «شما هم باید مدیر باشید» و مرد بالون‌سوار پرسید: «بله، از کجا فهمیدید؟» مرد روی زمین جواب داد که: «چون شما نمی‌دانید کجا هستید و به کجا می‌خواهید بروید، قولی داده‌اید و نمی‌دانید چگونه می‌خواهید به آن عمل کنید و البته انتظار دارید مسئولیت آن را هم دیگران بپذیرند».

به سازمان خودمان فکر کنیم، آیا در مدیریت سازمانمان چنین شرایطی داریم؟ می‌دانیم کجا هستیم و از چه مسیری می‌خواهیم به کجا برسیم؟ اعتقاد بر این است که برای موفقیت سازمان لازم است که تصویر مشخصی از شرایط فعلی و شرایط مطلوب داشته باشیم و مسیری را برای رسیدن از شرایط فعلی به شرایط مطلوب برای خود ترسیم کنیم و حالا تلاش کنیم در این مسیر مشخص‌شده به درستی گام برداریم.

اشتراک گذاری در email
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در print

دیدگاهتان را بنویسید

امتیاز دهی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

فهرست مطالب