Wharton Business School of the University of Pennsylvania – Jan. 2011
شاید این جمله را شنیده باشید: “هر کسی که معتقد است پول، شادی نمیآورد، حتماً نمیداند که برای خرید کردن باید کجا برود”. حقیقت آن است که خرید کردن، نوعی حس سرگرمی در شما بوجود میآورد. اما دقیقاً چه ارتباطی میان پول و شادی وجود دارد؟
از یک سو هیچ کس این واقعیت را نفی نمیکند که داشتن پول و سرمایه کافی بمنظور رفع نیازهای ابتدایی مانند خوراک، پوشاک و مسکن ضروری است و از سوی دیگر، موجب شاد شدن فرد میشود یا حداقل استرس را کاهش داده و رضایت و خرسندی بیشتری را در او شکل میدهد. هرچه پول بیشتری داشته باشید، میتوانید وسایل بهتری بخرید که باعث خوشحالی شما میشود، مانند یک خودروی لوکس و لباسهای تجملاتی و زیبا. اما این ابزارهای مادّی نمیتوانند شادی و لذتی را که از گذراندن یک روز با کودکتان یا گفتگو با یک رفیق قدیمی تجربه میکنید، برای شما به همراه داشته باشد.
Ed Diener، استاد روانشناسی دانشگاه Illinois، تحقیقی با موضوع سنجش میزان شادی افراد به انجام رسانده است. او در این باره چنین میگوید:
“ارتباط موجود میان پول و شادی، رابطه پیچیدهای است. در حالت کلی، همیشه داشتن پول بیشتر خوشایند به نظر میرسد اما حتی در شرایطی که پول، شما را خوشحالتر میکند، برخی مسائل دیگر وجود دارد که ارتباط میان پول و شادی را پیچیدهتر میسازد.”
از این رو، گرچه داشتن پول بیشتر شما را شادتر میکند، اما عوامل دیگری از قبیل نحوه خرج کردن پول، چگونگی مقایسه ثروت خود با دیگران و نحوه تفکر شما درباره زمان نیز نقش مهمّی در این زمینه ایفا میکند. اگر نگاهی به دهه 1970 بیاندازیم، میبینیم که در آن زمان تنها تعداد انگشت شماری از افراد به مطالعه موضوع شادی پرداختهاند و اطلاعات قابل اعتماد در مورد میزان رفاه فردی و ملی به ندرت وجود دارد. نتایج تحقیقات انجام گرفته در دهه مذکور حاکی از آن بود که صرف نظر از بعضی موارد نادر، میزان درآمد تأثیر کمی بر شاد بودن افراد دارد. بطور کلی در یک جامعه، افراد غنی و ثروتمند شادتر از افراد فقیر هستند، اما مردم کشورهای ثروتمند چندان شادتر از مردم کشورهای دارای درآمد متوسط یا حتی فقیر نیستند. این مسئله، نخستین بار توسط Richard Easterlin مطرح شد که به پارادوکس Easterlin معروف است و چنین بیان میدارد که « درآمد نسبی » بیش از « درآمد مطلق » با شادی انسانها در ارتباط است.
از آن زمان تاکنون تحقیقاتی بیشتری در مورد شادی صورت گرفته است. امروزه با استفاده از دادههای مناسبتر و نمونههای عینی تر میتوان میزان شادی را بصورت انفرادی یا در سطح ملی مورد ارزیابی قرار داد. همچنین، اقتصاددانان، جامعه شناسان و روان شناسان بیشتری در حال حاضر پیرامون این موضوع تحقیق کرده و بر این نکته توافق دارند که ارتباط شگرف و قدرتمندی میان سطح توسعه اقتصادی یک کشور و میزان شادی مردم آن وجود دارد.
بسیاری از سیاستمداران سطح اول نیز بر این باورند که استانداردهای زندگی رو به رشد است و شادی میتواند در بهبود عوامل سنجش این استانداردها نقش کلیدی داشته باشد. آنها معتقدند که علاوه بر تولید ناخالص داخلی (GDP) و فراوانی کالا و خدمات در داخل یک کشور، عوامل دیگری مانند میزان رضایت مردم از زندگی نیز میبایست مورد سنجش و ارزیابی قرار گیرد. با این وجود، تشخیص ارتباط پول و شادی یا ارائه تعریفی ساده و جهانی از شادی، امر دشواری بنظر میرسد و منتقدان بر این باورند که ارائه فرمولی برای تعیین موفقیت یک ملت از طریق میزان رفاه جامعه، به همین اندازه پیچیده و دشوار است.
رابطه پول و شادی چگونه است؟
تفاوتها از یک کشور تا کشور دیگر:
Wolfers و Stevenson، اساتید سیاست عمومی و کسب و کار در مدرسه تجارت Wharton، مجموعهای از مطالعات چندملیتی را در مورد رفاه مردم انجام دادند و به این نتیجه رسیدند که ارتباط عمیق و شگرفی میان میزان رفاه و توسعه اقتصادی وجود دارد.
بررسی میزان شادی در یکی از دو حالت ذیل میتواند ارتباط میان پول و رفاه را به اثبات رساند:
مقایسه شادی دو هموطن که یکی 10% ثروتمندتر از دیگری است.
مقایسه شادی متوسط دو کشور که سرانه درآمد یکی 10% بالاتر از دیگری است.
Wolfers بیان میدارد که پارادوکس Easterlin در مطالعه فوق الذکر معنا پیدا میکند.
Easterlin که استاد دانشگاه Southern California میباشد، در مقاله اخیر خود مینویسد: “در 37 کشور غنی و فقیر جهان، سطح رفاه اجتماعی در طولانی مدت هم تراز با سطح درآمد افزایش نیافته است. همچنین در کشورهایی نظیر شیلی، چین و کره جنوبی، گرچه میزان درآمد سرانه طی 20 سال گذشته دو برابر شده است اما سطح رضایت مردم از وضعیت زندگیشان در این کشورها کاهش یافته است.”
Wolfers معتقد است: رشد اقتصادی موجب میشود که میزان سرمایهگذاری بر روی تحقیقات علمی با هدف زندگی طولانیتر و سالمتر افزایش یابد. بر اساس نظر این استاد دانشگاه، چند شاخص اقتصادی از ارتباط نزدیکی با میزان رفاه مردم برخوردار هستند.
برای مثال میزان مرگ و میر نوزادان و کودکان طی 50 سال گذشته به میزان قابل توجهی کاهش یافته است، بطوریکه امروزه احتمال مرگ در این سنین، از 30 مورد در سال 1960 به 8/7 مورد در هر هزار کودک رسیده است.
اغلب مردم تمایل به داشتن «درآمد و موقعیت نسبی» دارند. Sonja Lyubomirsky، استاد روانشناسی دانشگاه کالیفرنیا که پیرامون رفاه انسانها مطالعه میکند، چنین اظهار میدارد:
“بعنوان مثال اگر در یک جامعه، تنها از حقوق شما کسر شود یا فقط شما کارتان را از دست بدهید، مسلماً نارضایتی بیشتری را نسبت به زمانی نشان خواهید داد که بقیه نیز در جامعه به همین سرنوشت دچار شوند.”
در یک تحقیق 10 ساله از مردم آمریکا سؤال شد: اگر دو جهان داشته باشیم که در اولی حقوق شما 50000 دلار و حقوق بقیه مردم 25000 دلار باشد و در جهان دوم، حقوق شما 100000 دلار و حقوق مابقی 200000 دلار باشد، ترجیح میدهید در کدام جهان زندگی کنید؟.
بر اساس آمار و ارقام بدست آمده، آمریکائیها ترجیح میدهند که در جهان اول زندگی کنند. Lyubomirsky میگوید: “این نتیجه تا حدودی نشان دهنده نیمه پنهان و ناشناخته انسان است. ما بیش از آنکه به ارزش واقعی حساب بانکی یا اعتبارمان بیاندیشیم، به فکر مقایسه خود با دیگران و دست یابی به موقعیت و رتبه اجتماعی برتر هستیم.”